داستان پند آموز (کشاورز و الاغ)

 

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورزهر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.


پس برای اینکه حیوان بیچاره
زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستاتصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.


مردم با سطل
روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.


روستایی ها همینطوربه زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …

نتیجه اخلاقی : مشکلات
، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!

 

منبع : شکار ذهن ها !!!

 
/ 4 نظر / 6 بازدید
فرشته

کاش دستان خدا پیدا بود تا در آن وقت که بی حوصله وتنهایی ودلت از غم دنیا مملو. بزنی تکیه برآن وبخندی به همه رنج جهان. سلام مهربون به روزم ومنتظر نگاهت که یاریم دهد برای اندیشه های خوب.

امیر

زیبا بود امید وارم نظرم رو بخونی ازآدمایی که مردم رو سر کار میزارن بدم میاد امید وارم منظورمو فهمیده باشی

امیر

زیبا بود امید وارم نظرم رو بخونی ازآدمایی که مردم رو سر کار میزارن بدم میاد امید وارم منظورمو فهمیده باشی

امیر

من امیرم تو نت ایران امید وارم دیگه منو شناخته باشی