انتخابات آزاد

مادرم گفت: باید دستور پختش را از دختر همسایه‌مان فائزه خانم بپرسم، اما 
پدرم گفت: فائزه خانم اگر آشپزی بلد بود که هر روز نمی‌رفت ساندویچ بخرد!

من از دایی‌ام پرسیدم: از کجا بفهمیم که یک انتخابات آزاد بوده است یا نه؟

دایی‌ام گفت: باید انتخابات برگزار شود بعد اگر آنکه ما می‌خواستیم رأی 
آورد می‌گوییم انتخابات کاملا آزاد بود اما اگر آنکه ما می‌خواستیم رأی 
نیاورد می‌گوییم انتخابات آزاد نبوده است!

من گفتم: خوب اینجوری که نمی‌شود، چون عده‌ای می‌گویند انتخابات آزاد بوده و عده‌ای می‌گویند آزاد نبوده است.

دایی‌ام گفت: بله این را خوب فهمیدی. راست
می‌گویند که بچه حلال‌زاده به  دایی‌اش می‌رود. وقتی کاندیدای ما رأی
نیاورد می‌گوییم انتخابات آزاد  نبوده است بعد این وسط، جر و بحث می‌شود و
عده‌ای می‌گویند آزاد بوده و  عده‌ای می‌گویند آزاد نبوده، بعد ما به عنوان
عقل کل! می‌آییم وسط میدان و  می‌گوییم برأی اینکه مشخص شود انتخابات آزاد
بوده یا آزاد نبوده، بیایید  رفراندوم برگزار کنیم تا بالاخره بفهمیم
انتخابات آزاد بوده یا آزاد  نبوده؟!

من گفتم: دایی جان! بعد اگر مردم رأی دادند که انتخابات آزاد بوده است آن وقت چه کار می کنیم؟

دایی ام گفت: اگر در رفراندوم گفتند
انتخابات آزاد نبوده که همان چیزی  است که ما می خواستیم و دوباره باید
انتخابات برگزار کنیم آن هم انتخابات  کاملا آزاد. اما اگر در رفراندوم
گفتند که انتخابات آزاد بوده آن وقت  دوباره می گوییم رفراندوم آزاد نبوده و
باید دوباره رفراندوم برگزار شود تا  ببینیم آیا مردم رأی می دهند به
اینکه این رفراندومی که برگزار شد آزاد  بوده یا آزاد نبوده.

من خندیدم و گفتم : بعد دوباره اگر مردم رأی دادند که رفراندوم هم آزاد بوده آن وقت چه کار می کنیم؟

دایی ام گفت: آن وقت دوباره می گوییم این
رفراندوم هم آزاد نبوده و باید  دوباره رفراندوم برگزار کنیم و آنقدر
رفراندوم برگزار می کنیم تا مردم  بگویند انتخابات آزاد نبوده، بعد دوباره
انتخابات برگزار می کنیم و بعد اگر  دوباره در انتخابات کاندیدای ما رأی
نیاورد دوباره می‌گوییم انتخابات آزاد  نبوده و دوباره باید رفراندوم
برگزار کنیم!

من از خوشحالی پریدم بالا و گفتم: خوب
دایی جان!  این همین کاری است که من همیشه انجام می‌دهم. وقتی داریم فوتبال
بازی  می‌کنیم هر وقت ببینم تیم ما دارد می‌بازد جر و بحث راه می‌اندازم و
بازی  را به هم می‌زنم تا دوباره از اول بازی کنیم، باز دوباره اگر دیدم
داریم  می‌بازیم دوباره بهانه می‌آورم و می‌گویم داوری را قبول ندارم و
بازی را به  هم می‌زنم و اینقدر این کار را می‌کنم تا تیم ما برنده شود!

دایی‌ام پوزخندی زد و گفت: احسنت به تو!
من همیشه به مادرت می‌گفتم که  پسرت بالاخره یک چیزی می‌شود . اصلاً خدا را
چه دیدی شاید روزی مصلحت سنج  شدی یا تئوری تمدنی دادی!

من کمی سرم را زیر انداختم و گفتم: ولی
دایی جان ! دیگر هیچ تیمی حاضر  نیست با تیم ما بازی کند، اسم تیم ما را
گذاشته اند تیم قالتاق و دودوزه  باز!

دایی‌ام گفت: نگران نباش! این به خاطر
معصومیت دوران نوجوانی شماست. پا  به سن که گذاشتید این‌ها برایتان عادی
می‌شود و اسم این روش‌ها را  می‌گذارید روش‌های کاملاً دموکراتیک که برای
رسیدن به تیم وحدت ملی لازم  است از این روش‌ها استفاده شود!

بعد دایی‌ام کمی صدایش را بالا برد و دستی بر پشتم زد و گفت: اما مگر موضوع قحط بود که درباره انتخابات آزاد می‌نویسی؟

من گفتم: معلممان گفته است بنویسم مجبورم وگرنه پس گردنی می‌ورم.

دایی‌ام گفت: معلمتان یا کله‌اش بوی قورمه
سبزی می‌دهد یا به کله  گنده‌ها وصل است! اما من گفتم: نه دایی جان! معلم
ما همیشه از چندرغاز  حقوقش می‌نالد و می‌گوید آه در بساط ندارد.


دایی‌ام خندید و گفت: تو هنوز بچه‌ای نمی‌فهمی و زود قضاوت می‌کنی، روزی که ده میلیارد تومانش را رو کرد دم خروسش نمایان می شود!…..

آقا نزن….آقا تو رو خدا نزن…

آقا ما که نگفتیم، دایی‌مون گفته!!!

/ 0 نظر / 20 بازدید