پـــــــــ ـــــ ـرگــــــ ـــــــــــ ـــار
با پرگار چرخی به دور دنیا 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

مردی با خود زمزمه کرد ،
خدایا با من حرف بزن :یک سار شروع به خواندن کرد اما مرد نشنید. مرد فریاد
بر آورد : خدایا با من حرف بزن، آذرخش در آسمان غرید. اما مرد گوش نکرد.
مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت: خدایا بگذار تو رو ببینم. ستاره ای
درخشید.اما مرد ندید. مرد فریاد کشید: یک معجزه به من نشان بده: نوزادی
متولد شد. اما مرد توجهی نکرد. پس مرد در نهایت یاس فریاد زذ: خدایا لمس کن
و بگذار بدانم اینجا حضور داری.در همین هنگام خدا پایین آمد و مرد را لمس
کرد. اما مرد پروانه را با دستش پراند


                                    
                                    

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ MryM ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب
0 1 2



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
3 4 چاپ این صفحه 5 6 تماس با ما 7

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

ஜ ㋡ ღ¸.•*` `*•.¸ ღ ㋡ ஜ 1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12

كد موس



کد کج شدن تصاوير