پـــــــــ ـــــ ـرگــــــ ـــــــــــ ـــار
با پرگار چرخی به دور دنیا 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

داستان کلاغ و روباه ورژن 2103

کلاغ آن بالا نشسته بود و داشت پنیرش را سق می زد. روباه خزید زیر درخت و
ساکت نشست. کلاغ هی رفت و آمد. هی بال هایش را باز و بسته کرد. هی فیگور
گرفت. روباه هیچی نگفت. کلاغ نشست روی شاخه پر و پاچه را بالا زد. روباه
انگار خفه شده بود. کلاغ عاصی شد. قالب پنیر را زد تو سر روباه . غار زد یه
چیزی بگو خفه خون گرفته.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٧ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ MryM ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب
0 1 2



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
3 4 چاپ این صفحه 5 6 تماس با ما 7

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

ஜ ㋡ ღ¸.•*` `*•.¸ ღ ㋡ ஜ 1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12

كد موس



کد کج شدن تصاوير