پـــــــــ ـــــ ـرگــــــ ـــــــــــ ـــار
با پرگار چرخی به دور دنیا 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

۱) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه، اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

۲) دنبال پول دویدن بی فایده است، چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××


۳) عاشق شدن بی فایده است، چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

۴) ازدواج کردن بی فایده است، چون قبل از ۳۰ سالگی زوده بعد از ۳۰ سالگی دیر.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

۵) بچه دار شدن بی فایده است، چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

۶) پیک نیک رفتن بی فایده است، چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

۷) رفاقت با دیگران بی فایده است، چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است، چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

۹) ایمیل فرستادن بی فایده است، چون یا خوب مینویسی که مطلبتو به اسم خودشون میفرستن و حرص میخوری یا بد مینویسی که مطلبتو نمیخونن و حرص میخوری.

[ ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

      نمایش اندازه واقعی

                         
                                 

1-این عبارت را درست بخوانید: گندم فروشا، ارزن آمد نخود آمد ماش فرستادیم برنجش مده، برنجش بده.


2-شخصی برای نخستین بار سوار یک خودروی «فولکس واگون» شد و بسوی شهری حرکت کرد، درمیان راه خودروی او خراب شد ناچار ماشین را به کنار جاده هدایت کردوکاپوت ماشین را بالا زد، ولی با کمال تعجب دید نه ازموتور خبری هست، نه ازسیلندر و نه چیز دیگر چطور چنین چیزی ممکن است؟
3- جملات زیر، مصداق چه حکایتی هستند؟ « برو، اگر نیامده، بگو بیاید. رفتم،نیامده بود، گفتم: بیاید، چرا نیامد؟ حتماً آمده که نیامده است. اگر
نیامده بود می آمد.»

4-زنی را در خیابان دیدم که پسربچه ای را به دنبال داشت. از او پرسیدم: این پسر با توچه نسبتی دارد؟ گفت: «او پسرِ پسرم است، برادر شوهرم» ، چطور چنین چیزی ممکن است؟


 

جواب چیستان ها در ادامه مطلب..................


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ ] [ ۸:٠٤ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

به یک استاد جوان و ساده لوح و حتما" حتما" حتما" مجرد ، جهت تدریس خصوصی درس تنظیم خانواده به یک دختر سی و پنج ساله نیازمندیم .

خانواده محترم همین دختر سی و پنج ساله

***



هوالشافی

ترک اعتیاد شرپایی به همراه شم ژدایی ، شد در شد تژمینی ، بدون درد و ژرر جسمی یا روحی

مکان : ژلع غربی بوشتان شوشن

دکتر بهمن شیاه

***



پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من ...

فرزند ارشد و خلف مرحوم اکبر ساسانی ، جناب آقای محمد رضا ساسانی ! درگذشت
پدر مرحومتان را به شما و خانواده محرومتان تسلیت می گویم و لیک خواشمندم
اگر مایل هستید پدرتان در امتحان سخت و در عین حال شیرین حضرات نکیر و منکر رد نشوند ، هرچه زودتر بدهی ایشان به بنده را پرداخت بفرمایید .

 انشاءالله تعالی .

شماره حساب 325686 بانک ملی ، شعبه مرکزی

از طرف جعفر مقروض زاده همکار گرامی پدر از خود گذشته و

در گذشته تان

***



آموزش مداحی

ده در صد تضمینی

با بهره گیری از ملودی های عارفانه، عرفای بزرگی چون ابی، شادمهر، داریوش، آرش و علی گیتور

لطفا" برای ارتباط با همکاران ما شماره دفتر مرکزیمان را در دبی _ شهر العرفاء_ از 118 بگیرید.

***



کنسرت موسیقی پاپ

با اجرای هنرمندانه گروه دوپس دوپس و با صدای دلربای مانی خاک عالم بر سر زادگان و با همکاری بانوان از آب گذشته

مکان : شهرک غرب _ خ لبخند شکفته مادر _ کوچه خوش گذران _ پلاک 13

زمان : پنج شنبه ها و جمعه ها از ساعت 6 بعد از ظهر الی ماشاءالله

*به تعدادی طرفدار پروپاقرص به شدت نیازمندیم .

یکی از حزب های سیاسی اسمشو نبرم

شماره تلفن همراه رئیس کل حزب 09121775775

***



به یک سانسورچی چشم پاک ترجیحا" هفتاد ساله _ بلکه هم بیشتر !_ جهت حذف
مسائل غیر اخلاقی فیلم ها و سریال ها و حتی انیمیشن های خارجی ، که به شدت جنبه بد آموزی دارند ، نیازمندیم.

تامین برنامه سازمان صدا و سیما

***



مژده به دوستداران هنر سینما

جدیدترین سی دی های بسیار اورجینال از زندگی خصوصی زرافه ها ، کرگدن ها و گاو میش ها رسید . البته از همین الآن به شما قول

می دهیم به زودی سی دی زندگی خصوصی خرها را هم برای علاقه مندان به بازار پخش بفرستیم!

آدرس مرکز پخش: همه مکان های عمومی مثل مترو ، اتوبوس و هرجای دیگری که
فکرش را هم نکنید . مطمئن باشیدحتی وقتی دارید آرام در خیابان راه می روید و
در افکار خود غوطه ور شده اید ما شما را تنها با گفتن همین جمله شاد می کنیم : ( سی دی جدید زندگی خصوصی رسید ! )

***



گرانی مرد

ما بهترین روش را برای رفع نگرانی از گرانی های موجود به شما توصیه می کنیم
: اگر گوشت گران شد به جایش مرغ بخورید ، اگر مرغ گران شد به جایش تخم مرغ بخورید ، اگر تخم مرغ گران شد به جایش گوجه فرنگی بخورید ؛ اگر گوجه فرنگی گران شد موز بخورید که اتفاقا خیلی هم قوت دارد ! اگر موز گران شد ، به جایش سیب زمینی بخورید اگر سیب زمینی گران شد به جایش شلغم بخورید اگر شلغم گران شد به جایش کوفت ....

ای بابا اصلا شما چه قدر شکمو اید ؟

مگر هیچی نخورید می میرید ؟

سازمان مبارزه با گرانی های موجود در دولت

***



دعوت به هم کاری

در عسر یارانه و غرن 31 ما نیاض مند پیش رفت ضبان فارصی و طرور کردن لقات بی گانه هستیم .

به همین مناسبت از اصاطید ضبان و ادبی ات فارصی _ به خصوص
اصاطیدی که همیشه نمره دیکته شان بالای 17 بوده! _ دعوت به هم کاری مصتمر میشود!

_ ترا بخدا تا بیش تر از این آب رو ریزی نکردیم بیایید کمک! _

از طرف احالی با صواد فارصی را پاس به داریم!

***



در کار خیر حاجت یک عالمه استخاره هست!!!

یادتان باشد اگر دلتان نمی خواهد گرفتار بلاهای زمینی و آسمانی بشوید باید برای هرکاری اعم از سلام کردن به اقوام و آشنایان ، خوابیدن ، بیدار شدن ، صبحانه خوردن ، ناهار خوردن ، شام خوردن و غیره خوردن ، خندیدن یا نخندیدن(و بقیه کارهایتان) باید با ما تماس بگیرید تا برایتان استخاره کنیم .

اجازه بدهید استخاره بکنم ببینم اسمم رو بگم خوب میاد یا بد؟!

***



پیام تسلیت

همکار بی شعور ! در گذشت مادر بدبختتان را به خاطر داشتن چنین فرزندی تسلیت می گوییم تا حرصتان را در آوریم .

ضمن اظهار خوشحالی به دلیل درگذشت بسیار ناگهانی ایشان ، آرزوی مرگ هرچه سریعتر شما را از خدواند منان خواهانیم .

جمعی از همکاران با شعور

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ ] [ ٧:٤۸ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

یارو زبونش می گرفته، میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب
داره.

کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟

یارو می گه: بابا دیب، دیب!

طرف می‌بینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه.

اون میاد ‌می پرسه: چی می‌خوای عزیزم؟

یارو می گه: دیب!

 رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟

 یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.  

رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟

یارو می گه:آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟

رئیس هم هر کاری می‌کنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه…

یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه:

 یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره. فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.  

رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش. 

 می‌رن اون کارمنده رو میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه:

چی می خوای؟

یارو می گه: دیب! 

 کارمنده می گه: دیب؟

یارو: آره.  

کارمنده می گه: که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟

یارو: آره.

 کارمند: داریم!چطور نفهمیدن تو چی می خوای؟!

همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یاروچی می خواد.

کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه پلاستیک مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

  همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن:

چی می‌خواست این؟

کارمنده می گه: دیب!
 می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟

می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!  

رئیس شاکی می شه و می گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟

کارمنده می گه: تموم شد. آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!!!

 

                                                                        منبع : شکار ذهن ها!!!!!

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ ] [ ٧:٠٧ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید .

دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟

من : زنم دیگه پس چی ام ؟

دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟

من : نه مامانی بابا مرده .

دخترم : راست میگی مامان ؟

من : آره چطور مگه ؟

دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟

من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ

دخترم : دایی سعید هم زنه ؟

من : نه اون مرده !

دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟

من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .

دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟
 

من : از این که خوشگلم.

دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه‌ ؟

من : اره دخترم

دخترم : بابا از کجا فهمید مرده

من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد
خوشگل نیست مرده !

دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟

من : آره تقریبا .

دخترم : ولی بابایی که از تو خوشگل تره

من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره ؟

دخترم : چشاش

من : یعنی من زشتم مامان ؟

دخترم : آره

من : مرسی

دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!

من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست

دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود

من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه

دخترم : مامان من مردم

من : نه تو زنی

دخترم : یعنی منم زشتم

من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان کودکی

دخترم : یعنی من زن نیستم ؟

من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی

دخترم : یعنی چی ؟

من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص
میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .

دخترم : یعنی منم مامانم ؟

من : اره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی

دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟

من : خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه

دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟

من : تو کودکی

دخترم : کی زن میشم ؟

من : بزرگ شدی

دخترم : مامان من نفهمیدم کیا زنن ؟

من : ببین یه جور دیگه میگم . کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی

دخترم : بابا

من : بابات کی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!

دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه

من : نه الان رو نمی گم ، کوچولو بودی ؟

دخترم : نمی دونم

من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه

دخترم : کی؟

من : ای بابا ولش کن ، بین مامان ، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر میدن
، ولی مردا ندارن

دخترم : خب بابا هم سینه داره

من : اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی

دخترم : خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم .

من : ای بابا ببین مامان جون خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی .

دخترم : الان می خوام بفهمم .

من : خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده

دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی

من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟

دخترم : مامانم

من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن

دخترم : آهان فهمیدم .

من : خدا خیرت بده که فهمیدی ، برو با عروسکهات بازی کن

 


****

نیم ساعت بعد

دخترم : مامان یه سوال بپرسم

من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها

دخترم : در مورد ماهی قرمزه است .

من : خوب بپرس

دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!

 

منبع : شکارذهن ها!!!!

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

شعر طنز : نبرد رستم و جومونگ

 

کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!

ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:

تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال ۳ رو دیدی؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:

چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین

بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:

جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!

و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:

و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!

و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!

 

منبع : شکار ذهن ها !!!!

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]
شلوار این بنده خدا رو کجا میبری؟؟؟؟؟؟
 
 
 
 
قهقههخندهقهقهه
منبع : شکار ذهن ها !!!!
 
[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد.

جمعیت
زیاد جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود
و همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون
دیده‌اند. مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت.

ناگهان
پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان
و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند قلب او با قدرت تمام می‌تپید
اما پر از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن
شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین 
گوشه‌هایی دندانه دندانه درآن دیده می‌شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی
وجود داشت که هیچ تکه‌ای آن را پرنکرده بود، مردم که به قلب پیر مرد خیره
شده بودند با خود می‌گفتند که چطور او ادعا می‌کند که زیباترین قلب را
دارد؟

مرد
جوان به پیر مرد اشاره کرد و گفت تو حتماً شوخی می‌کنی؛ قلب خود را با قلب
من مقایسه کن؛ قلب تو فقط مشتی رخم و بریدگی و خراش است .

پیر
مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر می‌رسد اما من هرگز قلب خود را با
قلب تو عوض نمی‌کنم. هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او
داده‌ام،  من بخشی از قلبم را جدا کرده‌ام و به او بخشیده‌ام. گاهی او هم
بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه‌ی بخشیده شده قرار
داده‌ام؛ اما چون این دو عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم
وجود دارد که برایم عزیزند؛ چرا که یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی
وقتها  بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی از قلبشان را به
من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآور هستند اما
یاد‌آور عشقی هستند که داشته‌ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این
شیارهای عمیق را با قطعه‌ای که من در انتظارش بوده‌ام پرکنند، پس حالا
می‌بینی که زیبایی واقعی چیست؟

مرد
جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی که اشک از گونه‌هایش سرازیر می‌شد به
سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بیرون آورد و با دستهای
لرزان به پیر مرد تقدیم کرد پیر مرد آن را گرفت و در گوشه‌ای از قلبش جای
داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود زیرا که عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود..

 

 منبع : شکار ذهن ها !!!!!

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.

به آنها گفت: من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.
آنها پرسیدند: آیا شوهرتان خانه است؟

زن گفت: نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.

آنها گفتند: پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.
عصر وقتی شوهرش به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.

شوهرش به او گفت: برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.

زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: ما با هم داخل خانه نمی شویم.

زن
با تعجب پرسید: چرا!؟ یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت: نام او
ثروت است. و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت: نام او موفقیت است. و نام من
عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.

زن
پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت: چه خوب، ثـروت را دعوت
کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! ولی همسرش مخالفت کرد و گفت: چرا موفقیت
را دعوت نکنیم؟

فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد: بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.

مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت: کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.

عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید: شما دیگر چرا می آیید؟

پیرمردها با هم گفتند: اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند، ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست.

 

 

منبع : شکار ذهن ها !!!!

 
[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]
کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست.
روباه گرسنه ای که از زیر درخت می گذشت، بوی پنیر شنید، به طمع افتاد و رو به کلاغ گفت:

ای وای تو اونجایی، می دانم صدای معرکه ای داری!چه شانسی آوردم!
اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت:
این حرفهای مسخره را رها کن اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم.
روباه گفت:
ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، *اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم
کلاغ گفت:
باز که شروع کردی اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند.
روباه دهانش را باز باز کرد.
کلاغ گفت :
بهتر است چشم ببندی که نفهمی تکه بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه گفت :
بازیه ؟ خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .
خلاصه … بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد.
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد :
بی شعور ، این چی بود
کلاغ گفت :
کسی که تفاوت صدای خوب و بد را نمی داند، تفاوت پنیر و فضله را هم نباید بفهمد

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٢ ] [ ۸:۳۸ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

 

اولین ماهواره ملی  دانشگاهی کشور عزیزمان ایران

 ماهواره ملی نوید علم و صنعت 

برای دیدن مدار حرکتی این ماهواره برروی لینک زیر کلیک کنید 

مدار حرکت ماهواره ملی نوید علم و صنعت

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ] [ ۸:۱٧ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

 

سلام دوستان همیشگی من و پرگار ؛

 من [یک دوست ] عکس هایی برای مسابقه عکاسی گرفتم و گفتم بد نیست عکسامو تو وبلاگم بذارم  تا شما هماونارو ببینید و دربارشون نظر بدید .

 طبیعت گیلان

برای دیدن همه ی اونا به  ادامه مطلب برید ، البته اگه زحمتی نیست  ....

 

توجه داشته باشید بعضی ها قصد سوء استفاده از عکس های من رو داشتند ،  لطفا شما این قصد رو نداشته باشید. ممنون لذت ببرید .

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دانشکده دامپزشکی
استاد: اسب عربی را از اسب مجاری را چطور می شود تشخیص داد؟

دانشجو : به تفاوت لهجه!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کوتاه ترین جک جهان
علم بهتر است یا ثروت؟
پزشکی!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عزادار
اولی : بیا یک دست شطرنج بازی کنیم.

دومی : بابا ! من عزادارم.
اولی: عیبی ندارد ، با مهره های سیاه بازی کن!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جمله سازی
معلم : امیر جان ، با حمید یک جمله بساز.
امیر : شما چقدر شبیه همید!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در جریان بودن
اولی : چرا رفته ای وسط رودخانه نشسته ای؟
دومی : چون می خواهم در جریان باشم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سهمیه دعوا
اولی: از زد و خورد دیروز چیزی به گوش تو خورده؟
دومی : آره ، یک سیلی محکم.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سینما
اولی: فیلم " جیب برها به بهشت نمی روند" را دیده ای؟
دومی : نه ، چون بی پولها به سینما نمی روند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سوغاتی
اولی: از مسافرت چی آوردی؟
دومی : تشریف!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جوک بندری
یارو از بندرعباس میاد بهش میگن اونجا چیکار می کردی؟

میگه : عرق!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جک معمایی کوتاه
هانیه توسلی و حامد کمیلی با هم ازدواج میکنن بچه شون چی میشه؟
:
دعای ندبه!!!

          * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

به غضنفر میگن سه تا فوتبالیست نام ببر میگه : علی دایی ، علی کریمی ، فرار مهدوی کیا!

 

طرف نصف قرص خوابشو میخوره شب یه چشش باز میمونه.

 

غضنفر دنبال دزد می کنه از دزد جلو میزنه!!!

 

غضنفر ساعت نه شب که می شه سطل آشغال ویندوزش رو خالی می کنه!

 

از طرف سوال می کنن عامل اصلی طلاق چیه ؟ میگه ازدواج.

 

یه روز غضنفر یه ملخ می گیره میگه بپر ملخه می پره ، یه پاشو میکنه میگه بپر ملخه می پره ، پای دومشو هم میکنه باز میگه بپر ایندفعه ملخه نمی پره. غضنفر یه نتیجه علمی می گیره: وقتی دوتا پای ملخ کنده شه ملخ کر میشه

 

یارو 1000 تومنی پیدا میکنه میبینه وسطش سوراخه میگه بخشکی شانس وسطش گوشه نداره!

 

غضنفر میاد تهران تو ترافیک گیر میکنه میگه : ها ماشاالله! به این میگن عروسی!

 

قالی شویی برادران غضنفر: میان ، میبرن ، میشورن ، دیگه نمیارن!!!

 

معلم ورزش به دانش آموز گفت : بخوابید رو زمین و رکاب بزنید.
یکی از دانش آموزان پایش را بالا گرفته بود ولی تکان نمی داد معلم از او پرسید چرا رکاب نمی زنی؟ جواب داد: چون دوچرخه ام تو سرازیری افتاده.

 

وصیت غضنفر : دور قبرم آب و صابون بریزید تا هرکس رد شد بیفته من سیر بخندم روحم شاد بشه.

 

به یارو میگن قبض آب و برق خونتو چطور پرداخت میکنی؟ میگه میذارم پشت برف پاک کن ماشین غضنفر فکر میکنه قبض جریمست پرداخت میکنه!

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

همه ما برای رسم دایره و رسمهای زیبای ریاضی از پرگار استفاده کرده ایم. پرگار یک پایه دارد که بر کاغذ به عنوان تکیه گاه قرار می گیرد و به پایه دوم امکان رسم می دهد. تمامی نیرو را پایه تکیه گاه تحمل می کند و آزادی عمل را به پایه بعدی می دهد. از دیدن طرح شکیلی که کشیده شده و اثر پایه دوم را دارد لذت می بریم اما هیچوقت به آن اثر بسیار ریز پایه اول نگاه نمی کنیم. بعضی وقتها هم دلمان می خواهد آن هم نباشد تا اثری روی کاغذ نگذاشته باشد.

می خواهم از آدمهایی یاد کنم که در زندگی همچون پایه اول پرگار عمل می کنند. در مسایل مختلف و مشکلات برای دیگران تکیه گاهند. با صبوری مشکلات را تحمل می کنند. برای دستیابی به نتیجه ای زیبا دیگران را در رسم طرح زندگیشان یاری می دهند. ایستادگی، فداکاری، تعقل، همکاری و خیلی خصوصیات دیگر دارند اما سنگ زیرین آسیابند. این آدمها معمولا در پایان کار از یاد می روند، نادیده گرفته می شوند و آنقدر نتیجه کار زیبا و وسوسه انگیز می شود که کسی از همراهان فرد موفق یاد نمی کند. این آدمها واقعا قابل احترامند اما نمی دانم چرا دیده نمی شوند؟ بیدار نبودن وجدان فردی که به نتیجه می رسد، نداشتن حس قدردانی یا ...

ما به هر طرحی در زندگی مان نگاه کنیم رد پای کسی هست که یاریمان کرده، لحظه ای به او فکر  کنیم و اینکه چگونه او را سپاس گفته ایم و اینکه آیا در زمان لازم به روحیاتش اهمیت داده ایم؟

شاید در نزدیکی مان، در خانواده مان، در فعالیتهای اجتماعی و خیلی مناسبتهای دیگر اگر دقت کنیم آنها را خواهیم یافت. اگر پرگار زندگی ما طرحی نو و زیبا می کشد، ما نیز به زیبایی قدر بدانیم تکیه بودن آنهایی را که پایه ایستادگی بودند.

و از یاد نبریم در تمامی لحظات، نقشی که بر صحنه وجود می کشیم بر پایه پرگار اوست. اویی که همیشه همراه است. در پایان هر توفیق زمینی یادمان باشد نگاهی به آسمان هم بیندازیم. 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]
 

1- آن چیست که یکی است و همیشه با تو است؟
2 - عجایب جنگل بی پایه دیدم، عجایب چادر بی سایه دیدم،

بدیدم صنعت پروردگارم، دوتا سوداگر بی مایه دیدم.

3- عجایب صنعتی دیدم در این دشت، درخت پرگلی بی سایه میگشت؟

4- آن چیست که از میان آب می گذرد، ولی خیس نمی شود؟
5- آن چیست که نمیتوانید ببینیدش، یا بچشیدش، یا با دستتان لمسش بکنید، ولی برای همه تان لازم است و همه جا هست؟

6 - آن جسم عجب چیست که بر چرخ پدید است

گه پرده ماه است و گهی حاجب شید است؟

7- نه دست دارد، نه پا دارد، از همه جا خبر دارد!

8- آن چیست که تا آسمان نگرید، اشکش روان نمی شود؟
9- آن چیست که نه دست دارد و نه پا، در همه جای زمین است و نمی رود به هیچ جا؟
10- آن چیست که نه دست دارد، نه پا، نه استخوان دارد، نه گوشت، ولی همیشه راه میرود و و هیچ وقت هم خسته نمی شود؟

11- آن چیست که خودش آب، دُشمنش آب؟
12- آن کدام دوبرادرند که در زیر یک کوه زندگی میکنند،و هیچ وقت خانه یکدیگر را نمی بینند؟

13- آن کدام شب تاریک است که در میان روز دیده میشود؟

14- این سر کوه، اَرّه اَرّه آن سر کوه، اَرّه اَرّه میان کوه، گوشت بره!
 

 
 
 

 

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

پاسخها

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

 1- خدا

 2- آسمان و خورشید و ماه

 3- آسمان پرستاره

4- نور

5- هوا

 6- ابر

7- باد

8- باران

9- خاک

10- آب جوی و رود

11- یخ

12- چشمها

13- سیاهی چشم

14- دندانها و زبان

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

حکایت (چاپلوسی)

سلطان محمود را در حالت گرسنگی خوراک بادنجان بورانی پیش آوردند. خوشش آمد. گفت: «بادنجان طعامی است خوش.» ندیمی به تعریف از بادنجان پرداخت. سلطان چون سیر شد، گفت: «بادنجان سخت مضر چیزی است.» ندیم باز درباره مضرات بادنجان زیاده روی کرد. سلطان گفت: «ای مردک تا این زمان به تعریف از آن می پرداختی؟»

گفت: «من ندیم توأم، نه ندیم بادنجان. مرا چیزی باید بگویم که تو را خوش آید، نه بادنجان را».

عبید زاکانی ادیب توانا در این حکایت طنز به زیبایی، چهره نازیبای افراد چاپلوس را می نمایاند که می کوشند با چرب زبانی، ضدارزش ها را ارزش و بدی ها را نیکی، پلیدی ها را زیبا و یا برعکس اینها نشان دهند و مردم را بفریبند.

شگفتا که بیشتر افراد ضعیف و فرومایه که چیزی بارشان نیست و بر اثر روابط و زد و بندها به مقام و موقعیتی دست یافته اند، از مدح و ستایش این گونه افراد لذت می برند و بساطشان را روز به روز گسترش می دهند، ولی افراد بالیاقت و شایسته که نیازی به تعریف و تمجید بی جا نمی بینند، به شدت با آنها مقابله می کنند.

امام علی علیه السلام می فرماید: «زنهار پرهیز کن از چاپلوسی و تملق که از خصلت ایمان نیست».

ناگفته نماند تملق و چاپلوسی، شخصیت گوینده را تخریب و مخاطب را مغرور می سازد.

پیام متن:

پرهیز از تملق و چاپلوسی برای حفظ ایمان.

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

آمده که جوانی از محبین از شبلی راجع به صبر پرسید و گفت: کدام صبر شدیدتر است؟ شبلی گفت: صبر برای خدا ... جوان گفت: نه.
گفت: صبر همراه با کمک خدا ... گفت: نه
گفت: صبر بر خدا .... گفت: نه
گفت: صبر در راه خدا ... گفت: نه
گفت: صبر با خدا ... گفت: نه.
شبلی گفت: پس وای بر تو! کدام صبر است؟
جوان گفت: صبر از فراق خدا.

پس شبلی آهی کشید و بیهوش شد و افتاد.

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

بد نیست هوش خود را محکی بزنید.

اگر فکر می کنید باهوش هستید پس به سوالات زیر پاسخ دهید!؟


1- جنگ های 100 ساله چند سال طول کشیدند؟
الف- 116 سال   ب- 99 سال  ج- 100 سال   د- 150 سال 
 
 
2- کلاه پانامایی در کدام کشور ساخته میشود؟
  الف-برزیل   ب-شیلی    ج-پاناما   د-اکوادور


3- مردم روسیه در کدام ماه انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟ 
 الف-ژانویه   ب-سپتامبر    ج-اکتبر    د-نوامبر 

 
4- کدام یک از این اسامی اسم کوچک شاه جورج پنجم بود؟ 
الف-ادر    ب-البرت    ج-جورج    د-مانویل 

 
5- نام اصلی جزایر قناری واقع در اقیانوس ارام از چه منبعی گرفته شده است؟ 
الف-قناری   ب-کانگرو   ج-توله سگ   د-موش صحرایی 


جواب سؤالات در ادامه مطلب.......

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/٧ ] [ ۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]

 مقدمه : بدون شک هیچ چیز لذت بخش تر از خواب بعداز خاموش کردن ساعتی که در حال زنگ زدن است ، نیست ودنیای مدرن هم انگار کل تلاشش را بسیج کرده که مارا از لذت های والا محروم کند . می گویید نه؟ به این نه اختراع لعنتی نگاه کنید...

 ××××××××××××××××××××××××××

ساعت های زنگ دار جالب ! - www.RadsMs.com

این ساعت موقع زنگ که بشود راه می افتد !

اول از روی میز پایین می پرد و بعد می چرخد و فرار می کند !

اگر هم بلند شوید و دستگیرش کنید

آنقدر می لرزد که نتوانید دگمه خاموش را به راحتی پیدا کنید !

 ××××××××××××××××××××××××××

ساعت های جالب برای بیدار کردن خوابالو ها ! - www.RadsMs.com

نارنجک صوتی در اصل یک ساعت نیست بلکه یک بیدار کننده است.

ضامن را می کشید و پرتش می کنید در اتاق یا تخت کسی که خوابیده

و باید بیدار شود. بعد از ده ثانیه صدای بسیار ناهنجاری را شروع می کند

که شدتش قابل تنظیم است. مشکل اصلی اینجاست که

برای خاموش کردنش هم طرف حتما باید بلند شود

و شما را پیدا کند تا ضامن را دوباره در نارنجک فرو کنید !

 

 ××××××××××××××××××××××××××

 

ساعت های بیدار کننده جالب - www.RadsMs.com

این ساعت یک پازل (جورچین) چهار قطعه ای در بالایش دارد

که در هنگام زنگ زدن ساعت به هوا پرت شده و در اتاق پراکنده می شوند.

حالا برای قطع زنگ باید این چهار تا را پیدا کنید

و دوباره سرجای خودشان قرارشان دهید.

 

 ××××××××××××××××××××××××××

ساعت های زنگ دار جالب - www.RadsMs.com

قسمت فوقانی این ساعت موقع زنگ زدن به پرواز در می آید.

باید بلند شوید و با پریدن آن را گرفته و دوباره در جایش بگذارید.

 ××××××××××××××××××××××××××

ساعت های جالب بیدار کننده - www.RadsMs.com

این ساعت (مرغ) هنگام زنگ زدن تخم می گذارد

و تا تخم ها را از زمین جمع نکنید و در دهانش نگذارید

زنگش (قدقدش) را متوقف نمی کند !

 ××××××××××××××××××××××××××

 

ساعت های بیدار کننده جالب - www.RadsMs.com

هر وقت ازش ساعت را بپرسید، جواب می دهد.

بعد هم که موقع بیدار شدن شد، اول به شما می گوید «آفتاب دمیده‌! بیدار شو عزیزم»

ولی وقتی بیدار نشدید عربده می زند که «دستت رو از گوشت ور دار ! بیدار شو !»

و در این مرحله تنها خاموش کردن اش این است که

بسیار محکم و با خشونت، گلوی ساعت را بگیرید و فشار بدهید !

 

 ××××××××××××××××××××××××××

 

ساعت های زنگ دار - www.RadsMs.com

موقع خوابیدن دگمه زنگ زدن برای فردا را فشار می دهید.

نیمه شب ساعت بی سر و صدا راه می افتد

از تخت پایین می آید و آنقدر راه می رود تا در یک گوشه از اتاق مخفی شود

صبح که شد برای پیدا و خاموش کردن اش باید از تخت بیرون بیایید.

هنر ساعت اینجا است که هر روز یک جای جدید

و متفاوت با قبل برای مخفی شدن پیدا می کند.

 

 ××××××××××××××××××××××××××

 

گجت های جدید - ساعت زنگ دار - www.RadsMs.com

این ساعت مجهز است به یک صدای ۹۵ دسی بلی (!!!)

و یک نورافکن بسیار قوی و یک صفحه لرزاننده که

می توانید آن را در تختتان کار بگذارید !

 ××××××××××××××××××××××××××

ساعت های بیدار کننده جالب - www.RadsMs.com

این ساعت از بالای سقف بر روی تخت شما آویزان می شود

و وقتی زنگ می زند، کافی است یک دست به آن بزنید

تا زنگ اش و چراغ اش خاموش شود.

ولی چند لحظه بعد زنگ و نور دوباره شروع خواهد شد

ولی این بار ساعت کمی بالاتر رفته است !

هربار که خاموش اش کنید کمی بالاتر می رود و دوباره زنگ می زند !

 

 ××××××××××××××××××××××××××

 

جالب بود نه؟؟؟

 

 ××××××××××××××××××××××××××

منبع : مجله گل آقا

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٥ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ من و پرگار ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب
0 1 2



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
3 4 چاپ این صفحه 5 6 تماس با ما 7

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

ஜ ㋡ ღ¸.•*` `*•.¸ ღ ㋡ ஜ 1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12

كد موس



کد کج شدن تصاوير